![]() |
![]() |
|
| بی تو هرگزsh |
|
يه روزي عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن قايم موشك بازي ميكردن تا نوبت به ديوونگي رسيد همه رو پيدا كرد اما هر چه گشت اثري از عشق نبود فضولي متوجه شد كه عشق پشت يك بوته ي گل سرخ قايم شده و ديوونگي رو خبر كرد و ديوونگي يك خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش كور شده است و ديوونگي كه خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهي كند و از اون به بعد وقتي كه عشق به سراغ كسي ميره چون كوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگي هم هميشه در كنارشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:28 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
خیلی حرفا با تو دارم |
| نویسندگان |
|
میثم خودم |
| پیوندها |
|
به نام آنکه ما را به بهانه زندگی آفرید گر چه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون............ صدای حسن زیرک موسیقی کردی... |
|
RSS
|