![]() |
![]() |
|
| بی تو هرگزsh |
|
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند. عشق طوفانی ومتلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت. عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست، دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد. عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند، دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق. عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را میگیرد، دوست داشتن بینایی میدهد. عشق خشن است و شدید و ناپایدار، دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار. عشق همواره با شک آلوده است، دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر. ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم، از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر. عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند، دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست. عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند. در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که: “هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” که حسد شاخصه ی عشق است عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است یک ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست.” “دکتر علی شریعتی”
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:10 توسط میثم |
|
|
میدونی خوشگل من دوست دارم همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم میدونی فقط تو رو دارم روی زمین اینم نشونش بیا اسمتو روی سینه ام ببین میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی میدونم دوستم داری اشک منو در میاری آخه تو چقد ادائو ناز داری میتونی عشق منو توی قلبت بکاری
از ازل ايل وتبارم همه عــــــاشق بودند سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم! من کزين فاصله غارت شده ی چشم توام چــون به ديدار تو افتد سرو کارم چه کنم؟ يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است مـــــــــــیله های قفسم را نشمارم چه کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 13:21 توسط میثم |
|
|
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 13:9 توسط میثم |
|
|
سلام سلام سلام اما چرا برای چی ما سلام می کنیم برای آشنایی یا اینکه دوستی دوستی برای چی ..........؟ شاید برای اینکه تنها نباشیم با یکی دردو دل کنیم تا اینکه آروم بشیم اما چرا راستی چرا..........؟ یک روزی می گفتم منتظر می مونم تا آخر عمر یک روز می گفتم که میمیرم بدون اون شبها اشک می ریختم ٬ باهاش حرف می زدم ٬ تو ذهنم کنارش بودم همیشه به یادش اما رفت خیلی آسونتر از اون چیزی که فکر می کردم داشتم دق می کردم اون قدر ناراحت بودم که حتی توی فضای باز هم نفس کشیدن برام سخت بود ٬ یکی اومد تو زندگیم که ای کاش هیچ وقت نیامده بود از ناراحتی زیاد با هاش دردو دل کردم از احساسم براش گفتم اما تو دلش به من می خنیدید و احساسات من براش بچه گانه بود حالا من مسیر زندگیم رو گم کردم امیدم رو از دست دادم به من می گن خدا رو فراموش نکن اما من ..... نمی دونم هنوز من رو می بینی یا نه من اینجا تو دو راهی دلم تک و تنها موندم من فریاد می زنم می گم که کمکم کن نذار که خودم رو گم کنم اما باور کن که خیلی سخته من نمی تونم تحمل کنم دیشب خواب دیدم که دیگه راه برگشتی ندارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:57 توسط میثم |
|
|
حضرت زهرا(س) : زن وقتي به حد بلوغ رسيد ، نبايد جايي از بدن و اندامش ديده شود ، مگر صورت و دست ها (سنن ابي داود ج2ص383)
پيامبر اكرم (ص) : خداوند مرداني كه شبيه زنان مي شوند و زناني كه خود را شبيه مردان قرار مي دهند ، نفرين كرده است (بحارالانوارج103ص242) پيامبر اكرم (ص) نهي فرمودند از اين كه زني براي غير همسرش ، خود را بيارايد ، پس اگر مرتكب چنين عملي شود برخدا سزاوار است كه او را در آتش بسوزاند (وسائل الشيعه ج7ص117) پيامبر اكرم (ص) : هر زني كه خود را خوشبو سازد (به طوريكه نامحرم ان را استشمام كند) و سپس از خانه خارج شود ، تا هنگام بازگشت به خانه مورد لعنت قرار مي گيرد (وسائل الشيعه ج7ص154) حضرت علي(ع) فرمودند : به همراه فاطمه (س) به خدمت رسول خدا شرفياب شديم در حالي كه او به شدت گريه مي كرد ، گفتم : پدر و مادرم به فدايت چه چيز اين چنين شما را گريان ساخته ؟! فرمودند شبي كه مرا به معراج بردند زناني از امتم را در عذابي شديد و در وضع بدي ديدم كه از شدت عذابشان گريستم ، سپس احوال انها را برايم شرح دادند فاطمه(س) فرمويد : اي محبوب و روشني چشم من ! ما را از عمل انها با خبر ساز . پس حضرت فرمودند : « زني كه با مويش آويخته شده بود ، در دنيا مويش را از نا محرمان نمي پوشاند ، زني كه با زبانش آويخته شده بود همسرش را آزار مي داد ، و آنكه گوشت بدن خود را مي خورد ، بدنش را براي ديگران تزيين مي كرد و آن كه با قيچي گوشتش چيده مي شد ، كسي بود كه خويشتن را بر مردان نامحرم عرضه مي داشت (وسائل الشيعه ج7ص156) پيامبر اكرم (ص) : براي زن سزاوار نيست كه هنگام بيرون رفتن از خانه اش ، لباسش را جمع و فشرده كند و به بدنش بچسباند . (فروع كافي ج5ص519) پيامبر اكرم(ص) : براي زن شايسته نيست كه در وسط مسير راه برود ، بلكه شايسته است كه ر كنار مسير حركت كند . (پوشش زن در اسلام ص 19) پيامبر اكرم(ص) در گفتاري زنان اهل دوزخ را كه حتي بوي بهشت به مشام ايشان نمي رسد چنين معرفي مي كنند : زناني كه بد حجاب اند و با زرق و برق خود را به مردم نشان مي دهند و هوس هاي آنها را به سوي خود جذب مي كنند و موهاي سرشان همچون كوهان هاي شتر است ... (مستدرك سفينه البحار ج 10ص52) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:39 توسط میثم |
|
|
يه روزي عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن قايم موشك بازي ميكردن تا نوبت به ديوونگي رسيد همه رو پيدا كرد اما هر چه گشت اثري از عشق نبود فضولي متوجه شد كه عشق پشت يك بوته ي گل سرخ قايم شده و ديوونگي رو خبر كرد و ديوونگي يك خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش كور شده است و ديوونگي كه خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهي كند و از اون به بعد وقتي كه عشق به سراغ كسي ميره چون كوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگي هم هميشه در كنارشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:28 توسط میثم |
|
|
بي تو، من رنگ هاي اين سرزمين را بيگانه مي بينم بي تو، رنگ هاي اين سرزمين مرا مي آزارند بي تو، آهوان اين صحرا گرگان هار من اند بي تو، كوه ها ديوان سياه و زشت خفته اند بي تو، زمين قبرستان پليد و غبار آلودي است كه مرا در خود به كينه مي فشرد بي تو، ابر كفن سپيدي است كه بر گور خاكي من گسترده اند و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افكنده اند و سرش در چنگ خليفه اي است كه در پس اين كوه ها شب و روز در كمين من است بي تو، دريا گرگي است كه آهوي معصوم مرا مي بلعد بي تو، پرندگان اين سرزمين سايه هاي وحشت اند و ابابيل بلايند بي تو، سپيده دم هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه اي است بي تو، نسيم هر لحظه رنج هاي خفته را در سرم بيدار مي كند بي تو، من با بهار مي ميرم بي تو، من در عطر ياس ها مي گريم بي تو، من در شيره ي هر نبات رنج «هنوز بودن» را و جراحت روزهايي را كه زنده خواهم ماند لمس مي كنم بي تو، من بار هر برگ پاييزي مي افتم بي تو، من در چنگ طبيعت تنها مي خشكم بي تو، من زندگي را، شوق را، بودن را، عشق را، زيبايي را مهرباني پاك خداوندي را از ياد مي برم بي تو، من مرگ را، پژمردگي را، نيستي را، زشتي را، نفرين خشمگين خداوندي را بي تو، من در خلوت اين صحرا، در غربت اين سرزمين، در سكوت اين آسمان، در تنهايي اين بي كسي، نگهبان سكوتم، حاجب درگه ي نوميدي، راهب معبد خاموشي، سالك راه فراموشي ها، باغ پژمرده ي پامال زمستانم. درختان، هر كدام قامت دشنامي ، پرندگان هر كدام سايه ي نفريني، گل ها هر كدام خاطره ي رنجي، شبح هر صخره، ابليسي، ديوي، غولي، گنگ و پر كينه فرو خفته، كمين كرده مرا بر سر راه ! باران زمزمه ي گريه در دل من، بوي پونه، پيك و پيغامي نه براي دل من، بوي خاك، تكرار دعوتي براي خفته ي من، شاخه ها غبار گرفته، باد خزاني خورده، پوك، همه تلخ ترين يادهاي من، تلخ ترين يادگارهاي من اند « شهيد دكتر علي شريعتي » |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:24 توسط میثم |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 15:16 توسط میثم |
|
|
یادمان باشد اگر شاخه گلی راچیدیم،وقت پرپرشدنش سوزونوایی نکنیم پرپروانه. شکستن هنر انسان نیست ،اگر شکستیم زغفلت من ومایی نکنیم،یادمان باشد سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم. من از نهایت شب حرف میزنم ،من از نهایت تاریکی،واز نهایت شب، اگر به خانه من آمدی پس ای مهربان برای من چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم.
اگر یک روز بغض گلوت روفشرد خبرم کن،بهت قول نمیدم که بخندونمت ولی میتونم باهات گریه کنم،/اگر یک روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمیدم که ازت بخوام وایستی اما میتونم باهات بدوم/اگر یه روز نخواستی به حرفهای کسی گوش کنی خبرم کن قول میدم ساکت باشم/ اما......اگر یه روز سراغم رو گرفتی وخبری ازم نشد ،سریع به دیدنم بیا احتمالا بهت نیاز دارم() فقط ای کاش خودش رو برای کارهای کوچک وبی ارزشی که قبلا براش انجام دادم مدیون نمیدونست،اون نمیدونه که اگر فکر میکنه مدیون منه (اگه اینطور فکر میکنه) شاید برای سکوت منه کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ.
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو، برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده،برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو ،برای عشق مثل شمع بسوز ،ولی نگذار پروانه گریه تو ببینه،برای عشق پیمانت ببند ولی پیمان نشکن،برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی ر و نگیر،برای عشق وصال کن ولی فرار نکن ،برای عش ق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن،برای عشق بمیر . ولی کسی رو نکش |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 12:50 توسط میثم |
|
|
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند. نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 11:28 توسط میثم |
|
|
چقدرسخته منتظره بهارباشی زمستون از راه برسه چقدر سخته از دیدنش خوشحال بشه ولی اون ناراحت چقدر سخته وقتی می بینیش فقط برات اشک بریزه چقدر سخته دوسش داری ولی اون باور نکنه چقدر سخته عاشق بشی ولی باور نکنی چقدر سخته تنها نباشی ولی حس تنهای کنی چقدر سخته بخوای خودتو از تنهای در بیاری ولی نتونی چقدر سخته تو تنهای اسیر بشی چقدر سخته باور کنی تنها نیستی ولی تنهای چقدر سخته شبا براش اشک بریزی ولی باور نکنه چقدر سخته بخوای تنها باشی ولی نییستی چقدر سخته از تنهای اشک بریزی چقدر سخته بخوای بگی دوسش داری ولی نتونی چقدر سخته تو تنهای خودت قدم بزنی چقدر سخته تو تنهایت کسی مزاحم باشه چقدر سخته دعا کنی ولی بدونی مستاجاب نمیشه چقدر سخته با تنهای نتونی مبارزه کنی چقدر سخته بخوای تنهاش بذاری چقدر چقدر آخه چقدر......... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 18:56 توسط میثم |
|
|
بي تو مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم ان عاشق ديوانه كه بودم يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتيم ساعتي باز در ان خلوت دل خواسته گشتيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت اسمان صاف و شب ارام اسمان رام و زمين رام بخت بيدار و شب ارام بخت ارام و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در اب شاخه ها دست بر اورده به مهتاب گل و مهتاب و گل و سنگ همه دل داده به اواي شباهنگ يادم امد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن لحظه اي خيره بر اين اب نظر كن اب ائينه عمر گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاه دگران است باش فردا كه دلت با دگران است اشك در چشم تو لغزيد ماه بر عشق تو خنديد با تو گفتم حذر از عشق ندارم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نپريدم نگسستم باز گفتم كه تو صيادي و من اهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندارم نتوانم يادم امد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نه رميدم نه گسستم رفت در ظلمت غم ان شب و شب هاي دگر هم نگرفتي دگر از ان عاشق ازرده خبر هم نكني ديگر از ان كوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:21 توسط میثم |
|
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد.نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولي بسيار مشتاقم . که از خاک گلويم سوتکي سازد . گلويم سوتکي باشد . بدست کودکي گستاخ و بازيگويش و او يکريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته ترسازد . بدين سان بشکند در من |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:13 توسط میثم |
|
|
اگه یه روز از من بپرسی خوشگلی یا نه میگم نه ! اگه بگی دوستم داری یا نه میگم نه ! اگه بگی بعد مرگم گریه میکنی یا نه میگم نه ! میدونی چرا ؟ ؟ ؟ چون قشنگ نیستی زیباترینی . دوستم ندارم عاشقتم . بعد مرگتم گریه نمی کنم چون خودم بعد مرگت می میرم. زندگی ز >> زجر کشیدن هنگام دوری از معشوق ن >> نرسیدن به تنها وصال دوستی در لحظات تنهایی د >> درد هجر و دوری از درمان هجر گ >> گم شدن در پرده ی اسرار عشق ی >> یا که رفتن در شب تاراج عشق . الهی ! قلب پر غرورت در غم عشق بمیره من شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن من از کنارت میروم اما فراموشم نکن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:28 توسط میثم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:13 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:44 توسط میثم |
|
گل من گوش كن عزيزم ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:30 توسط میثم |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 19:47 توسط میثم |
|
|
خاطرت آید که آن شب از جنگلها گذشتیم بر تن سرد درختان یادگاری نویشتیم با من اند.ه جدائی نمی دانی چه ها کرد نفرین به دست سرنوشت تو را از من جدا کرد بی تو بر روی لبانم بوسه پزمرده گشته بی تو از این زندگانی قلبم آزرده گشته بی تو ای دنیای شادی دلم دریای درد است چون کبوترهای غمگین بی تو سرد است ای دل از دریاچهء نور گر دلم را شکستی خاطراتم را به یاد آر هر جا بی من نشستی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 12:19 توسط میثم |
|
کوله بار آرزوهاتو کی دزدید دل دیونه به گریه هات کی خندید؟ عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بی کس دلکه بی سر و سامون تو رو با حول و ولا تنها گذاشتن اونا که لیاقت عشقو نداشتن تک و تنهایی و با پای پیاده متاسفم برات ای دل ساده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:8 توسط میثم |
|
|
اقرار ميکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...
مي خواستم ببوسمت...
از اين ديار دور مي خواستم ببوسمت
اما دلم گرفت....
نه اينکه فکر کني دل ، از تو کنده ام !
يا اينکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !
از لحظه اي که هق هق ِ هر روزه ي مرا بگذاشتي به روي دو لب ها ،
دلم گرفت از لحظه اي که هر دو نگاهم اسير شد در امتداد هيچ....
ِ قدم ها دلم گرفت..
از لحظه اي که خيس شدم در خيال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها
دلم گرفت..
ازين که باز تو نيستي کنار من ازين که باز خسته و تنها ... دلم گرفت
مي خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پيش تکرار مي کنم اين سطرهاي کهنه را ...
تکرار مي کنم که خدايا !! دلم گرفت !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:5 توسط میثم |
|
|
دعوتم کن به یه بوسه گوشه ی دنج یه رویا من میخوام با تو بمونم از الان تا ته دنیا دعوتم کن به یه لبخند عاشق و ساده صمیمی دوباره قرار دیدار تو همون خواب قدیمی من میخوام تو حس چشمات تو همین رویا بمیرم من میخوام بمیرم اما دستا تو تو دست بگیرم واسه ی به تو رسیدن اینهمه شب و دویدم خسته از طلوع فردا شب به شب خوابتو دیدم دست به دست من و تو با هم توی کوچه های رویا تو رو دارم تورو دارم بی خیال همه دنیا من میخوام تو حس چشمات تو همین رویا بمیرم من میخوام بمیرم اما دستا تو تو دست بگیرم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 9:56 توسط میثم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 12:27 توسط میثم |
|
حسن زيرکسلام دوستان
يك مورد به عجايب هفت گانه جهان اضافه شد!
مي دونم باورتون نميشه ولي اگه ميخواين دليلش رو بدونين ادامه رو بخونين تا بفهمين چرا عجايب دنيا شدند هشت تا.
حسن زيرك هنرمند نامي كرد
«حسن زيرك در سال۱۳۰۰ در بوكان يكي از شهرهاي استان آذربايجان غربي متولد شد و متاسفانه در همان دوران كودكي از نعمت پدر و مادر محروم شد و با يتيمي بزرگ شد.اين هنرمند ازهمان دوران استعداد فوق العاده اي در آواز خوندن داشت.آن چنان كه از اخبار برمي آيد گاهي در مدت يك هفته نزديك به 50 تا آواز رو مي خوند.جالب اينجاست كه برخلاف تمام خواننده ها كه اول شعر رو پيدا مي كنن بعد بر اساس اون شعر آهنگ مي سازند اين هنرمند به نوازنده هايي كه باهاش همراه بودند-از جمله مجتبي ميرزاده كه دوستدارن ويولون ايشون رو خوب مي شناسند-مي گفت شما بنوازيد تا من بخونم و همين طور كه آن ها شروع به نواختن مي كردند ايشون هم خيلي هماهنگ با آهنگ مي خوند و جالبتر اينجاست كه هر بار ريتم آهنگ عوض مي شد باز توانايي خوندن با اون رو بدون اينكه اصلا كم بياره داشت.
همين چند ماه پيش بود كه يه عده اي در پايتخت جمع شدند و آهنگاشو بررسي مي كردند تا بلكه يه جايي ازش يه سوتي پيدا كنند اما در بين 1150 تا آهنگ-البته تعداد آهنگ هاي اين هنرمند به 1400 تا مي رسد اما متاسفانه تعدادي از آهنگ ها به دلايلي در دسترس نمي باشد- حتي يك آهنگ هم پيدا نشد كه اين هنرمند نت هاشو اشتباه خونده باشه ودر واقع شعر با آهنگ هماهنگ نبوده باشه!
و اما همه اين ها وقتي واقعا عجيب جلوه ميده كه بگم اين هنرمند نه سواد خوندن و نه سواد نوشتن داشته!باور كنين حتي نمي دونسته نت چيه؟؟!» سرانجام اين هنرمند در چهارم تيرماه 1351 در بيمارستان شهر بوكان به علت بيماري لاعلاج چشم از جهان فروبست و بر فراز كوه نعلشكن كه از كوههاي معروف و زيباي بوكان است به خاك سپرده شد. روحش شاد ويادش گرامي. اطلاعات در مورد این هنرمند همراه با گلچینی از ترانه ها دراینجا اطلاعات کامل در مورد این هنرمند در اینجا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 14:14 توسط میثم |
|
|
بزرگترين گناه:سكوت بزرگترين شجاعت:دوست داشتن بزرگترين سرمايه: يار بزرگترين بلا:فريب بزرگترين اسرار:صداقت بزرگترين افتخار:عاشق شدن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 11:19 توسط میثم |
|
|
وصيت عشق
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود من سرطان دارم ، سرطان عشق دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو
نام : گمنام ـــ شهرت آواره شغل : عاشق ـــ نام پدر : پريشان نام مادر : گريان ـــ نام خواهر : نگران نام برادر : انتظارـــ نام دوست : بي خيال محله : از ديار فراموش شده گان درد :سكوت ـــ غزل : آه ـــ دبيرستان : عاشقان جرم : به دنيا آمدن ـــ.محكوم : به زنده ماندن .بيكران نشاني : شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبت ، خيابان آشنايي چهار راه سرگردان كوچه عشق ، پلاك بيكران ، منزل چشم انتظار. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:27 توسط میثم |
|
|
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟ تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟ تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد! تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام ! یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا ..... تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟... تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است! تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟ تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست! تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم.... و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:25 توسط میثم |
|
|
آنقدر بوسیدمش تا خسته شد خسته از بوسیدن پیوسته شد
خواست تا لب بر شکایت وا کند لب نهادم بر لبش تا بسته شد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:23 توسط میثم |
|
دلم گرفته ..... خیلی!!! دیگه حوصله ی هیچ کاری و ندارم حتی حوصله ی اینجا رو مگه تو نگفته بودی هر وقت دلم بگیره میای پیشم تا خوب بشم؟؟؟؟ پس چرا نیستی !!! خسته شدم .... دلم می خواد باهات باشم اما میدونم تلاش بی فایدست .... حالم از همه چی به هم میخوره! از همه چیز! دلم میخواست یه بار فقط یه بار میتونستم دستای گرمتو بگیرم گرم شم .... اخه تو سرمای زندگی دارم یخ می زنم. کمکم کن. هر چند می دونم از این فاصله دور فقط قلبته که می تونه قلب منو تو بغلش بگیره و بهش ارامش بده کاش میشد یه بار فقط یه بار خودم بیام در گوشت بگم دوست دارم .... بگم عاشقتم اما میدونم که غصه خوردن فایده نداره بیخودی خودمو باهاش آزار میدم همه ی وجودم ، بهترینم ، عزیزترینم هیچ وقت تنهام نذار که همین ارتباط از طریق دنیا ی مجازیم خودش غنیمته ...... دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 21:32 توسط میثم |
|
|
جدايي تا نيفتد، دوست قدر دوست نداند.
به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟!
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 17:36 توسط میثم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 10:23 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 10:17 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 0:22 توسط میثم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:20 توسط میثم |
|
اگه پسرا نبودن؟؟؟
اگه پسرا نبودن
کی مامانارو دق می داد؟ اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدند؟ اگه پسرا نبودن تو دانشگاه و میون جو دخترای درس نخون استاد دلش به چی خوش بود؟ اگه پسرا نبودن کی تا ته جزوه هارو خر خونی می کرد؟ اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می اوورد؟ اگه پسرا نبودن کی حال دخترا رو می گرفت؟ (البته این مورد آخرو گفتم که دل پسرا شاد شه ) نگاهت در زلال آب پیداست حضور فصل باران با تو زیباست چگونه با دوبیتی از تو گویم سزاوار نگاهت بیش از اینهاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:40 توسط میثم |
|
سلام بچه ها .... خوبید؟ خدا وکیلی خیلی بی معرفتید خوب دیگه قر زدنم تموم شد باز از بی کاری باید شعر بنویسم بهش فرصت بده ... عشقو تجربه کن ، حتی اگه توش شکست بخوری...اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت ... علاوه بر اینکه یه خاطره به جا می زاره می تونه یه تجربه هم به جا بزاره ... پس سعی کن خاطره های خوب و تجربه های مفید رو به خاطر بسپاری ....
اگه کسی یه روز یه ایمیل برات فرستاد بدون به یادته ... اگه دو تا فرستاد بدون دوست داره ... اگه سه تا فرستاد بدون عاشقته ... اگه چهار تا فرستاد بدون می خوادت ... اگه پنج تا فرستاد بدون دنیاش تویی ... اگه شش تا فرستاد بدون بی تو نمی تونه زندگی کنه ... ولی اگه هفت تا فرستاد مطمئن باش کرم داره
تو این زمونه ... سیستم گرونه ... همه می خوان کانکت بشن ... اما چگونه ؟ رفته محبت ... هک شده عادت ... کجا gf ... کجا bf ... کجا یه همدرد ... گلی تو دنیا لوگین نمی شه ... دنیا رو سرچش بکنی پیدا نمی شه ... حالا وای وای وای وای وای وای ......... جواد:پسر خوش تیپ, پسری که همه تو کف تیریپش موندن جونم؟!! : یه علامت رمزی باسه جواب دادن تلفن که یهو بابای طرف رو با خودش اشتباهی نگیری.... دوست پسر: آدامس بادکنکی(توضیح در انتهای متن) آمیتا پاچم: پسری که فکر می کنه خیلی خوش تیپه(با شلوار پاچه گشاد ....ای وای.........) دانیال آش خور :دانیال که فقط 24 ماه از خدمتش مونده عزیزم: لغتی باسه خر کردن دخترا توضیح : میگن دوست پسر مثل آدامس میمونه. همیشه داشتن یه بسته آدامس بهتر از یه دونس جویدن بیش از حد آدامس نتیجه ای جز بی مزه ترشدنش ندارد تا هنوز آدامسه تو دهنتون شیرینه تفش کنید حواستون باشه که بهتون نچسبه چون اگه بچسبه سروکارتون به بنزین می افته
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:30 توسط میثم |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:3 توسط میثم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:45 توسط میثم |
|
|
این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه این روزا آدما کمند, پشت نقاب پنجره کمتر می بینی کسی رو که تا ابد منتظره
چه چيزي انتظار مرا مي کشد |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1384ساعت 10:24 توسط میثم |
|
|
دو خط موازي زاييده شدند . پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد .
آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند . خط اولي نگاهي پر معنا به خط دومي كرد و گفت : ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ... خط دومي از هيجان لرزيد . خط اولي ..... و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ .... من روزها كار مي كنم . مي توانم خط كنار يك جاده ي متروك شوم ... يا خط كنار يك نردبان . خط دومي گفت : من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم . يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت ! چه شغل شاعرانه اي ... ! در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 15:13 توسط میثم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 19:29 توسط میثم |
|
![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 14:5 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 16:23 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 16:18 توسط میثم |
|
|
رفتی و خاطره هایِ تو نشسته تو خیالم، بی تو من اسیر دستِ آرزوهای محالم... یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم! غیر تو که دوری از من، دل به هیچ کسی نبستم...! همترانه یاد من باش! بی بهانه یاد من باش! وقت بیداری مهتاب، عاشقانه یاد من باش... اگه باشی با نگاهت، میشه از حادثه رد شد... میشه تو آتیشِ عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد...! اگه دوری اگه نیستی، نفسِ فریاد من باش! تا ابد تا ته دنیا، تا همیشه یاد من باش... ترانه سرا : یغما گلروئی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 16:14 توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 16:5 توسط میثم |
|
|
به راستی زندگي زيباست؟*
در بدترین شرایط نیازمند دعای همه شما برای............. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 16:5 توسط میثم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 16:3 توسط میثم |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 16:1 توسط میثم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 15:11 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
خیلی حرفا با تو دارم |
| نویسندگان |
|
میثم خودم |
| پیوندها |
|
به نام آنکه ما را به بهانه زندگی آفرید گر چه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون............ صدای حسن زیرک موسیقی کردی... |
|
RSS
|