![]() |
![]() |
|
| بی تو هرگزsh |
|
يه روزي عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن قايم موشك بازي ميكردن تا نوبت به ديوونگي رسيد همه رو پيدا كرد اما هر چه گشت اثري از عشق نبود فضولي متوجه شد كه عشق پشت يك بوته ي گل سرخ قايم شده و ديوونگي رو خبر كرد و ديوونگي يك خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش كور شده است و ديوونگي كه خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهي كند و از اون به بعد وقتي كه عشق به سراغ كسي ميره چون كوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگي هم هميشه در كنارشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:28 توسط میثم |
|
|
بي تو، من رنگ هاي اين سرزمين را بيگانه مي بينم بي تو، رنگ هاي اين سرزمين مرا مي آزارند بي تو، آهوان اين صحرا گرگان هار من اند بي تو، كوه ها ديوان سياه و زشت خفته اند بي تو، زمين قبرستان پليد و غبار آلودي است كه مرا در خود به كينه مي فشرد بي تو، ابر كفن سپيدي است كه بر گور خاكي من گسترده اند و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افكنده اند و سرش در چنگ خليفه اي است كه در پس اين كوه ها شب و روز در كمين من است بي تو، دريا گرگي است كه آهوي معصوم مرا مي بلعد بي تو، پرندگان اين سرزمين سايه هاي وحشت اند و ابابيل بلايند بي تو، سپيده دم هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه اي است بي تو، نسيم هر لحظه رنج هاي خفته را در سرم بيدار مي كند بي تو، من با بهار مي ميرم بي تو، من در عطر ياس ها مي گريم بي تو، من در شيره ي هر نبات رنج «هنوز بودن» را و جراحت روزهايي را كه زنده خواهم ماند لمس مي كنم بي تو، من بار هر برگ پاييزي مي افتم بي تو، من در چنگ طبيعت تنها مي خشكم بي تو، من زندگي را، شوق را، بودن را، عشق را، زيبايي را مهرباني پاك خداوندي را از ياد مي برم بي تو، من مرگ را، پژمردگي را، نيستي را، زشتي را، نفرين خشمگين خداوندي را بي تو، من در خلوت اين صحرا، در غربت اين سرزمين، در سكوت اين آسمان، در تنهايي اين بي كسي، نگهبان سكوتم، حاجب درگه ي نوميدي، راهب معبد خاموشي، سالك راه فراموشي ها، باغ پژمرده ي پامال زمستانم. درختان، هر كدام قامت دشنامي ، پرندگان هر كدام سايه ي نفريني، گل ها هر كدام خاطره ي رنجي، شبح هر صخره، ابليسي، ديوي، غولي، گنگ و پر كينه فرو خفته، كمين كرده مرا بر سر راه ! باران زمزمه ي گريه در دل من، بوي پونه، پيك و پيغامي نه براي دل من، بوي خاك، تكرار دعوتي براي خفته ي من، شاخه ها غبار گرفته، باد خزاني خورده، پوك، همه تلخ ترين يادهاي من، تلخ ترين يادگارهاي من اند « شهيد دكتر علي شريعتي » |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:24 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
خیلی حرفا با تو دارم |
| نویسندگان |
|
میثم خودم |
| پیوندها |
|
به نام آنکه ما را به بهانه زندگی آفرید گر چه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون............ صدای حسن زیرک موسیقی کردی... |
|
RSS
|