تبليغاتX
با من هر چه کرد آن آشنا کرد
بی تو هرگزsh
19:11

دختری از پسری پرسید  آیا اونو قشنگ میدونه؟

جواب داد نه

پرسید آیا میخواد تا ابد با اون بمونه؟

جواب داد نه

سپس پرسید اگه ترکش کنه گریه میکنه؟

بار دیگر تکرار کرد نه

دختر خیلی ناراحت شد  وقتی دختر خواست بره در حالی که اشک از چشاش جاری بود پسر بازوشو گرفت و گفت :

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی  

 من نمیخوام تا ابد با تو باشم من نیاز دارم که تا ابد با تو باشم

و اگر بری من گریه نمیکنم.......میمیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 14:53  توسط میثم | 
19:11

دختری از پسری پرسید  آیا اونو قشنگ میدونه؟

جواب داد نه

پرسید آیا میخواد تا ابد با اون بمونه؟

جواب داد نه

سپس پرسید اگه ترکش کنه گریه میکنه؟

بار دیگر تکرار کرد نه

دختر خیلی ناراحت شد  وقتی دختر خواست بره در حالی که اشک از چشاش جاری بود پسر بازوشو گرفت و گفت :

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی  

 من نمیخوام تا ابد با تو باشم من نیاز دارم که تا ابد با تو باشم

و اگر بری من گریه نمیکنم.......میمیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 14:53  توسط میثم | 
19:11

دختری از پسری پرسید  آیا اونو قشنگ میدونه؟

جواب داد نه

پرسید آیا میخواد تا ابد با اون بمونه؟

جواب داد نه

سپس پرسید اگه ترکش کنه گریه میکنه؟

بار دیگر تکرار کرد نه

دختر خیلی ناراحت شد  وقتی دختر خواست بره در حالی که اشک از چشاش جاری بود پسر بازوشو گرفت و گفت :

تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی  

 من نمیخوام تا ابد با تو باشم من نیاز دارم که تا ابد با تو باشم

و اگر بری من گریه نمیکنم.......میمیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 14:53  توسط میثم | 
21:47

قانون عشق

یه پسربا یه نگاه از یه دختر خوشش میاد...

وعشق اول از طرف اون شروع میشه...

تا جایی که زندگیشو پایعشقش میزاره...

اما دختره حرفشو باور نمیکنه....

چون یه چیزایی از قبل دیده وشنیدی...

تا دختره میادپسررو باور کنه پسردلسردوخسته میشه...

میره سراغه یکی دیگه...

بعد که دختره تازه تونست پسررو باور کنه میره طرفش...

اما پسررو با یکی دیگه میبینه...

اینجاست که میگه حدسم درست بود...

و اون اشتباهی رو میکنه که قبلا" کرده بود...

و همه چیز از بین میره...

و این قانون برای همه تکرار میشه...

تازه برعکس هم ممکنه بشه.....!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 14:48  توسط میثم | 
همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 14:36  توسط میثم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
آرشیو موضوعی
خیلی حرفا با تو دارم
نویسندگان
میثم
خودم
پیوندها
به نام آنکه ما را به بهانه زندگی آفرید
گر چه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون............
صدای حسن زیرک
موسیقی کردی...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM